تبليغاتX
غم و شادی

غم و شادی

غم و شادی زندگیم

به نام خدا


امروز 7/2/1391 تصمیم گرفتم اتفاقایی که برام افتاده و خواهد افتاد رو بطور خلاصه بنویسم تا بعد ها از این تجربیات استفاده کنم 


تلخ  و شیرین


یه جورایی خاطرات و آرزوها



+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 21:40  توسط h.k 

به طور کلی بگم اوایل ماه آبان 90 با یه دختر اصفهانی دوست شدم تو یه چتروم البته با یه ایدی دختر بهش شماره دادمو مخشو زدم میدونم کارم آخرت عوضی بازی بود ولی خب جوون بودمو جویای دوست دختر بی خیال باهم دوست شدیمو بعد از چند ماه بهم زدیم .

هربار باهم حرف میزدیم عوامون میشد

اینجوری بود که یبار میگفت مزاحم دارم میگفتم خط خاموش کن یا شمارشو بده میگفت نه  بهم میریختم دعوا میشد.

میگفتم اینترنت نرو چت نکن میرفت بهم میریختم دوا میشد

میگفتم شمارتو به کسی نده میداد میگفت پیر مرده طرف زن داره هزار بهونه بهم میریختم فوش میدادم بهش دعوامیشد

هرکاری میگفتم انجام بده انجام نمیداد گفتم اوسکلم کردی اشک تمساح میریختو ای دوستت دارم و ای عشقمی منم خر میشدم همیشه شارژ میخرید برامو یبارم پول شهریه دانشگاه کم اوردم برام فرستاد منم گفتم شاید راجبش اشتباه میکنم بعد دیدم نه خر گیرم اورده

خلاصه همیشه به خاطر کاراش دعوا داشتم باهاش البته لازم بذکر است طرف 8 سال ازم بزرگتر بود و بیوه هم بود 

ادرسو شمارمو همه چیزمو داشت ولی بهم ادرس نمیداد یبارم ندیدمش نمیدونم چش بود ولی اینو میدونم تو نت فقط با مردای زندار چت میکردو.............هیچی دیگه هر غلطی میخواست میکردحالا بدتر از همه دستمم بهش نمیرسید که دهنشو سرویس کنم ادمش کنم

تا اینکه دیگه انقدر دعوا کردیم و نمیدونم رفیق پیدا کردو رفت چند وقت یبارم زنگ میزنه حالی میپرسه و فوشی میخوره میره حرصمو در میاره

خلاصه نتیجه اخلاقی اینکه با بزرگتراز خودتونو بیوه رفیق نشید که  کاری باهاتون میکنه که همه فکر کنن رشتی هستیدو بدتر از همه نمیتونید کاری کنید اگه هم با کسی دوستید سعی کنید با چندتا دختروزن دوست باشید بهش خیانت کنید تا اگه بهتون خیانت کرد زیاد کونتون نسوزه وگرنه مثل من کونسوزیتون میگیره امروز 7/2/1391 ومن همچنان کون سوزی دارم چرا چون من فقط با اون بودم و دوست دختر دیگه ایی ندارم بدرود تا بعد  باااااااااااااای


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 22:23  توسط h.k  |